احمد احمدى بيرجندى
45
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
سرّ سند كلّ 6805945 خ 0 25 خ ، اثر صادر اول 7805945 خ 0 26 خ * نه عقل 8805945 خ 0 27 خ درين يك اثر پاك معطّل نفس فلك پير درين مرحله مختل * برتر بودش پايه ز موهوم و مخيّل 9805945 خ 0 28 خ بالاتر ازين چارخشيجان 0905945 خ 0 29 خ بهى بل * صد مرتبه بالاتر از اين گنبد نه تو 1905945 خ 0 30 خ اين گنبد نه توى بدان پايه نباشد * اين عقل و خيالات بدان مايه نباشد آن را كه ز خورشيد فلك سايه نباشد * بر عرش بجز نورش پيرايه نباشد قطبى كه كراماتش اگر دايه نباشد * نز معجزه پيداست علامت نه ز جادو مرآت خدا عالمهء نكتهء توحيد * كش خيمهء عصمتزده بر عرصهء تجريد 2905945 خ 0 31 خ آن جلوه كه بالذّات برونست ز تحديد 3905945 خ 0 32 خ * مولود محمد كه بدان نادره تابيد ذات احدى كرد پديد اين سه مواليد * اين چار زن حامله 4905945 خ 0 33 خ وين هفت تن شو 5905945 خ 0 34 خ بالاى مكان فوق زمان ذاتِ محمّد * كز نقص زمانى و مكانيست مجرّد فرزند نبى جفت ولى طاق مؤيد 6905945 خ 0 35 خ * طاق حرم عصمت او قصر مشيّد 7905945 خ 0 36 خ آن شافعه كان رايحه كز خلد مخلّد 8905945 خ 0 37 خ * جويند و نيابند جز از خاك در او ذاتش سبب هستى بينايى و فرهنگ * عشقش به دل سوخته چون كوه گران سنگ او ياد شهست و دل سودازده اورنگ 9905945 خ 0 38 خ * آيينهء او سينهء پرداخته از زنگ طىّ خلواتش نكند و هم به نيرنگ * بر كنه مقامش نرسد عقل به نيرو هرگز نشنيديم خدا را بُوَدى امّ * اى امّ الوهيين 0015945 خ 0 39 خ اى در تو خرد گم بازآى كه ما مردم افروخته انجم 1015945 خ 0 40 خ * در ديده نشانيمت بر ديدهء مردم دل بى تو به جان آمد بنماى تبسّم * تا بشكفد از خاك ، گل و خندد خيرو 2015945 خ 0 41 خ اوصاف خدا از تو هويداست كماهى 3015945 خ 0 42 خ * علم تو محيطست به معلوم الهى ذات متعالى صفتت نامتناهى * سر تا قدمت آينهء طلعت شاهى